صفحات

غزلی از شاعر ونویسنده و ترانه سرای معاصر آقای بهنام حیدری فخر

 سایه 
وقتی که سایه باشد...در چنگ ظلم رندان*
نوری دگر نتابد... بی شک درون زندان*
در حصر یار عاشق...خون میچکد زد دستی*
کز کینه اش به مستان...این خانه گشته ویران*
خورشید قصه ها را...شعری دگر نماندست*
کی میشود بتابد... سمت دیار یاران*
پروانه ی دلم را...در سینه کشته بودم*
اینجا امید پرواز...کفر است و کار شیطان*
دل میدهد نویدی... کابوس بی ترحم*
روزی به سر بیاید...ایران شود گلستان*
بهنام حيدری فخر